شطحيات عموقاسم


من کنه‌ها را دوست دارم نخ‌سوزن اگر وحید باشد...

2
یه روز با مرحوم عمران صلاحی بودیم. داشت برامون از طنز صحبت می کرد. گفت من به یه جک خیلی علاقه دارم و اونم اینکه یه روز به یکی از هموطنان عزیز آذری زبانمون میگن که با "نخ سوزن" جمله بساز. میگه من همه ورزشکاران را دوست دارم، "نخ‌سوزن" علی دایی رو و لبخند ملیحی بر لبانش جاری شد... هرگز فک نمی کردم که یه روزی برای تعبیر وحید کنه به این واقعه متوسل بشم... امروز که داشتم وارد قطب رباتیک میشدم دیدم یه فرکانس خاصی پرده گوشم رو می نواخت... خیلی آشنا بود و عجیب... وارد که شدم خشکم زد. وحید کنه بود با همون حرکات خاصی که بسیار مورد توجه ذهن منه... کلی از یو بی سی گفت و از اینکه میاد ایران آخرش، از اینکه درس خوندن خوبه ولی باید ارزش داشه باشه، از اینکه نسبت به 8 و 9 سال پیش تغییر کرده کانادا، از اینکه من تغییر نکردم و حسین کمی جا افتاده تر شده، از اینکه مطمئنه که من هرگز تغییر نمی کنم حتی از لحاظ ظاهر، از اینکه اونکه، از اونکه اينکه، از همه چی گفت ولی نگفت که چی داره توی ذهن من میگذره. وقتی هم سر ظهر من کمی دیر کردم نوشته بود (البته با ماژيک آبی و با روش پله ای نوشتن شعرهای سپيدی که به زور می خوان معنا به واژه زورچپون کنن!!!):

حسین!
.............. حنيف!
............................. برهان!
من رفتم تا سال ديگه!
..................................v.b.

و من مدام داشت از ذهنم می گذشت که من خیلی بیشتر از سابق کنه ها رو دوست دارم "نخ‌سوزن" اگر وحید باشد...

H   O   M   E

پنجره عمو